-  دفعه ی بعد استاکر با چه کسی سفر خواهد کرد؟

این ایده را داشتم که فیلم دیگری بسازم که شخصیت های اصلیش ، همسر ، دختر کوچک ، نویسنده و استاکر باشند. در این فیلم ،  ایمان او به طور آشکار ناپدید می شود و او تبدیل به یک فاشیست می شود. چون هیچ کس نمی خواهد که با او بیاید ، او مردم را بر خلاف میل شان با خود می برد.

-  در مورد کسانی که می گویند استاکر فیلم نا امید کننده ای ست چه پاسخی دارید؟

نمی دانم. معتقد نیستم که این گونه است. معتقد نیستم که اثری هنری بتواند بر چنین احساساتی پایه ریزی شود. اثر هنری باید مثبت ، دارای مفهوم معنوی  و دارای امید و ایمان باشد. فکر نمی کنم فیلمم نا امید کننده باشد ، و اگر هم این گونه است  ، آن گاه اثر هنری نیست.  حتی اگر دارای لحظات نا امید کننده ای هم باشد ، باز هم فیلم بر آن ها غالب می شود.این فیلم یک جور کاتارسیس است. این فیلم تراژدی ست و تراژدی نا امید کننده نیست . تراژدی ،  داستان ِ نابودی ست، که با حسی از امید بیننده را ترک می کند ، به خاطر کاتارسیسی که ارسطو شرحش می دهد. تراژدی انسان را تطهیر می کند.

- فیلم شما چیزی شبیه گفتگوهای افلاطونی در داخل خود دارد ، جایی که شعر و فلسفه به هم تنه می زنند.

بله ، شما این حس را دارید به خاطر این که در واقع این یک سفر نیست بلکه یک جور گفتگو و مباحثه است که در طی آن شخصیت ها کشف می کنند که چه کسی هستند. عقیده ی من این است که فیلسوفان حقیقی همیشه شاعر هستند و بالعکس.

من به تصویرهایی ، سمبل هایی نیاز داشتم که به احساسات آغشته شده باشند ، اما این به این معنی نیست که آن ها خالی از هر گونه مضامین عقلانی هستند. هر تصویر ، هر چقدر هم گیرا – و باید هم گیرا باشد ، مضمون عقلانی بسیار مهم و ویژه ای دارد. برای همین است که نمی توانم یکی را از بقیه جدا کنم.

 

 

 

 

 

 

- چرا شخصیت های نویسنده و دانشمند را ساختید؟

برای دانشمند، دلیل ساده ای وجود داشت.  چه کسی می توانست بمب بسازد؟ برای یک دانشمند ، این کار از نظر تکنیکی آسان خواهد بود ، چرا که وی تمام ابزارهای مورد نیاز را در دسترسش دارد. با همه ی این ها ،  کاملاً لازم نبود که او یک دانشمند باشد. می توانست هر کسی باشد ، اما این ارائه ی داستان بمب را مشکل می کرد.

-  و نویسنده؟

نویسنده شخصیت بسیار مهمی برایم بود. البته ، می توانست کس دیگری هم باشد. نقاش ، موزیسین ، شاعر ، هر کسی با فعالیت معنوی. خب چرا نویسنده نه؟

-  هر کدام از این سه شخصیت مقداری نماینده ی شما هستند. آن ها هر کدام یک-سوم تارکوفسکی هستند، نیستند؟

بله ، اما کسی که بیش از همه مرا خشنود می کند استاکر است. او بهترین بخش من است ، و همچنین بخشی که کمتر از همه واقعی ست. من نسبت به نویسنده هم احساس بسیار نزدیکی دارم. او شخصیتی ست که راه خود را گم کرده است ،  اما احساس می کنم که می تواند مسیر معنوی خود را از میان مخمصه ای که در آن گرفتار است ، بیابد. در مورد  دانشمند نمی دانم . او شخصیت بسیار محدودی دارد. دوست ندارم فکر کنم که مثل او هستم . اما با وجود این محدودیت های روشن ، او به خودش این اجازه را می دهد که تصمیمش را عوض کند ، و او ذهنی باز دارد ،همراه با ظرفیتی برای اداراک.

- در این فیلم ، همانند "آینه" ، آب نقشی بزرگ بازی می کند. صحنه های زیر آب فراوانی وجود دارد ، و با رنگ های چشمگیر. آن ها نماد چه هستند؟ چگونه رنگ ها را انتخاب کردید؟

نمی دانم . و همچنین احساس می کنم اگر شروع کنیم به صحبت کردن در مورد این گونه چیز ها ، هرگز قادر به توقف کردن نخواهیم بود. در هر صورت ، وقتی که صحنه ای را فیلمبرداری می کنیم ،  به این قضایا به عنوان نقاش ها نزدیک می شویم.

- خرابه ها ، و اشیا زنگ زده که شما در زیر آب فیلمبرداری کردید- آن ها را در لوکیشن پیدا کردید یا آن ها را به آن جا آوردید؟

برخی همان جا بودند ، و باقی را ما آوردیم.

- منطقه را چطور می بینید؟ به عنوان محلی  خیالی؟

نمی دانم. از جهتی ، ساخته ی تصورات استاکر است. ما این طور در مورد آن فکر کردیم : استاکر بوده که آن محل را ساخته و پرداخته است تا مردم را به آن جا آورد و دور و اطراف را به آن ها نشان دهد و آن ها را نسبت به واقعی بودن ساخته اش متقاعد کند. بنابراین  ، اشیای داخل آب ، آتش ، او روشنش کرده بود ، آتشی که روشن بودنش برای آن ها چیزی مجهول بود . من کاملاً موافق این ایده هستم که این جهان ساخته و پرداخته ی استاکر است تا کم کم ایمان را القا کند- ایمان به حقیقی بودن این جهان. این ها فرضیه های کاریی بودند که ما برای ساختن این جهان از آن ها استفاده کردیم. ما حتی قصد داشتیم پایان متفاوتی داشته باشیم که به بیننده می گفت که استاکر همه ی این چیز ها را خودش ساخته است و این که وی به خاطر این که مردم باورش نکرده اند ، نا امید شده است.

مرد بسیار ثروتمنددی را تصور کنید که از خرده چیزها ، جهانی ساخته است ،  خانه ای که دوستانش را به آن جا خواهد آورد تا احساسات ویژه ای خلق کند. به روشنی ، اگر به جای وی بودم ، نمی گفتم که این مکان را برای مدت زیادی ست که می شناسم ، و این که آن را خودم ساخته ام. این تجربه ای برای دیگران خواهد بود ، احساسی مجذوب کننده. این قضیه در چیزی که می توان آن را خط کاری ِ استاکر نامید ، مبنای آفرینش است.

- در جایی از فیلم خطی هست در اینباره که چگونه بهای حرکت های بی ارزش روح هایشان با امید های عقلانی پرداخت می شود...

بله ، این چیزی ست که استاکر در انتهای فیلم می گوید. واقعیت این است که در دنیای معاصر ، مردم می خواهند بهای هر چیزی به آنها پرداخته شود. نه لزوماً دقیقاً ، با پول. اما فردی که به صورت اخلاقی رفتار می کند می خواهد که به عنوان یک فرد اخلاقی شناخته شود. این  دیدگاه  انسان مدرن است ، و من معتقدم که این نتیجه ی گم کردن زندگی معنوی ست.

- می توانید درباره ی فیلم بعدی تان که سفر به ایتالیا نامیده می شود ، برایمان بگویید؟

من به تازگی کار بر روی آن را شروع کرده ام. متاسفم که حرف زیادی نمی توانم بزنم چرا که در واقع، چیز زیادی برای گفتن وجود ندارد. هنوز خیلی زود است.

 

 

برگرفته شده از کتاب  آندری تارکوفسکی : مصاحبه ها

ترجمه شده توسط AyA

عضوی از گروه 30NEMACINEMA

 

 

 

 

 

 

 

Free Web Hosting