گفت و گو  با تارکوفسکی در جشنواره ی کن - 1983

مصاحبه کننده : مائوریتسیو پورو

 - آقای تارکوفسکی ، چرا " نوستالژیا " ؟

" نوستالگیای " ما با " نوستالژیای " شما فرق دارد . این یک حس شخصی نیست . بلکه چیزی بسیار پیچیده و عمیق برای یک روس است ، زمانی که از وطنش دور افتاده است . یک مرض است ، نوعی بیماری ست که توان روح ، توانایی فعالیت و لذت زندگی کردن را می مکد . من فکر می کنم این " نوستالگیا " در داستان ، قابل لمس است . داستانی که در آن با یک روشنفکر روس روبرو هستیم که به ایتالیا می آید .

 - با توجه به نوستالگیای شخصی شما در ایتالیا ، کار کردن با ایتالیایی ها چگونه بود ؟

به شدت عالی . چرا که سینما ، در هر حال ، یک خانواده ی بزرگ جهانی است . من فیلم را بدون استفاده از مترجم ساختم . من سعی می کردم عباراتی را که به کار برده می شد ،به صورت دست و پا شکسته بفهمم . چرا که سینما یک زبان بین المللی است که به ما کمک می کند تا همدیگر را بفهمیم و همچنین خودمان را با آن بیان کنیم .

اگر چه متوجه این نکته بودم که در ایتالیا جنبه های مالی و تجاری این نوع فیلمسازی بسیار مورد بحث و توجه قرار دارد . چیزی که ما روس ها کمتر به آن اهمیت می دهیم .

- وقتی که به شخصیت اصلی فیلم نگاه می کنیم ، به نظر میرسد که فیلم به نوعی بیوگرافی شخصی خود شماست .

البته . ولی از زاویه ی دید هنری . در واقع من تا به حال فیلمی نساخته بودم که با این شدت آیینه ی تمام نمای حالات خودم باشد . فیلم عمیقا دنیای درونی من را بیرون می ریزد . من وقتی که فیلم کامل شده را دیدم ، در مقابل این حقیقت گویا ، حیرت زده شدم . تقریبا بیمار شدم . مثل این بود که کسی خودش را در آینه ببیند . می شود این طور گفت که من از خواسته های خودم هم فراتر رفته بودم .

- و خواسته های شما چه بود ؟

من می خواستم که خیلی ساده ، یک روس را نشان بدهم که به ایتالیا می آید و با احساسات غیر منتظره ای روبرو می شود که به انتظارش نشسته بودند . بدون شک اگر من هم به آفریقا یا هر جای دیگری رفته بودم ، ممکن بود همین اتفاق برایم بیفتد .

این مرد ، مفهوم مرزبندی کردن بین سرزمین های مختلف را درک نمی کند . و قوانین ساختگی ای را که باعث جدا افتادن مردم از هم می شوند . و همه اینها باعث به وجود آمدن نوعی خشم و عذاب در درونش می شود . شما حتا اگر از یک بچه هم بپرسید که چه چیزی باعث می شود انسان ها بهتر همدیگر را درک کنند ، جواب می دهد که باید مرزها را از بین ببریم . البته این جواب به نظر ساده لوحانه و آرمان خواهانه  می آید ، اما پاسخ درست همینجا ست؛ چرا که داستان با صراحت برخورد عظیم میان این دیدگاه پاک و معصومانه و  شرایط زندگی در دنیای واقعی برای مردی که از سرزمینش دور است را بازگو می کند .

 

 

 

 

 

 

 

- آیا کار شما در زندگی شخصی تان هم تاثیر داشته است ؟

سینما با شکوه ترین و مهم ترین هنر است . هر چند که هنوز در حال پرداخت تاوان گناه اصلی خودش یعنی زاده شدن در این بازار به عنوان یک کالای مصرفی است .

- فکر نمی کنید در نوع نگاه شما ، بدبینی بسیاری مشاهده می شود ؟

برعکس . بدبین واقعی کسی است که به جستجویش در جهت پیدا کردن خوشبختی ادامه می دهد . فقط کافی است دو یا سه سال صبر کنیم و بعد دوباره از او سوال کنیم که چه چیزی به دست آورده است !

- می توانم بپرسم ، خوش بینی کجای این گفته قرار دارد ؟

در اینجا که ما آگاه باشیم که داستان تمدن ما دو قطب ناهمگون دارد که در کنار هم در حال رشد هستند . یکی نیاز به تکنولوژی و دیگری نیاز به معنویات ؛ چیزی که به کمال رساندنش هدف اصلی زندگی انسان است .

 

برگرفته شده از سایت : http://www.stalker.blogfa.com

 

 

 

 

 

 

 

Free Web Hosting